زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۶۲۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تا من نشوم بیخود هشیار نمی‌باشم
۲
تا دل ندهم از کف دلدار نمی‌باشم
۳
گر غیر شوم یکدم با ناز نه پیوندم
۴
تا یار نمی‌باشم با بار نمی‌باشم
۵
من هم من و هم اویم هم قلزم و هم جویم
۶
یک بینم و یک باشم بسیار نمی‌باشم
۷
آنرا که شود چاره ناچار فنا گردد
۸
چون چاره من شد او ناچار نمی‌باشم
۹
آنرا که رخش بیند هوشی بنمی‌ماند
۱۰
ز آنروست که من یکدم هشیار نمی‌باشم
۱۱
در دار چو باشد او غیری نبود دیار
۱۲
دیار چو باشد او در دار نمی‌باشم
۱۳
از یار وفادارم یکدم نشوم غافل
۱۴
در ذکرم و در فکرم بیکار نمی‌باشم
۱۵
گر صحبت او خواهی از صحبت خود بگذر
۱۶
با خویش چه باشم من با یار نمی‌باشم
۱۷
هر گاه که با غیرم در خوابم و بی‌خیرم
۱۸
بیدار چو می‌باشم بیدار نمی‌باشم
۱۹
او نیست چو در کارم بیکارم و بیکارم
۲۰
در کار چو می‌باشم در کار نمی‌باشم
۲۱
بیماری اگر بینی بیماری عشقست آن
۲۲
بیمار چو می‌باشم بیمار نمی‌باشم
۲۳
صد شکر بدرویشی هرگز نزدم نیشی
۲۴
آسایش خلقانم آزار نمی‌باشم
۲۵
ایانم و هموارم آسان کن دشوارم
۲۶
مانند گران جانان دشوار نمی‌باشم
۲۷
پائی چو رسد بر سر دستی فکنم اسپر
۲۸
از خاک رهم کمتر جبار نمی‌باشم
۲۹
ای فیض بس از دعوی از دعوی بیمعنی
۳۰
آن بس که بدوش کس من بار نمی‌باشم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.