غزل شمارهٔ ۶۸۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چشم بر هر چه گشادیم رخ خوب تو دیدیم
۲
گوش بر هر چه نهادیم حدیث تو شنیدیم
۳
مردمان چشم گشودند و ندیدند به جز غیر
۴
ما ببستیم دو چشم و بجمالت نگریدیم
۵
لوح دلرا که بر آن نقش و نگار دگران بود
۶
پاک شستیم و بر آن صورت خوب تو کشیدیم
۷
حسن خوبان فریبنده ز دریای تو موج است
۸
ابروی همه از حسن روانبخش تو دیدیم
۹
گر سراب دو جهان رهزن دین و دل ما شد
۱۰
آخرالامر بسر چشمهٔ مقصود رسیدیم
۱۱
عارفان وصف تو از دفتر و اسناد شنیدید
۱۲
ما ز یاقوت گهربار لبان تو شنیدیم
۱۳
تشنه یکچند دویدیم درین وادی خونخوار
۱۴
آخر از چشمه حیوان تو یکجرعه چشیدیم
۱۵
قطرهٔ مستی ما را ز می عشق تو بس بود
۱۶
لله الحمد بدریای وصال تو رسیدیم
۱۷
بایع و بیع و ثمن مشتری و جنس تو بودی
۱۸
سر بسر کوچه و بازار جهان را همه دیدیم
۱۹
چند بر خرقهٔ پرهیز زدن پنبهٔ توبه
۲۰
آفرین باد ترا عشق کزین خرقه رهیدیم
۲۱
بارها جامهٔ تقوی بگنه چاک ز دستیم
۲۲
از بی حلّهٔ عفو تو بسی جامه دریدیم
۲۳
پای سعیت همه شد آبله در راه طلب فیض
۲۴
بار ما در دل ما بود عبث میطلیدیم
