غزل شمارهٔ ۷۲۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
منگر تو در روی بتان بهر هوای خویشتن
۲
در آتش سوزان مرو ای دل بپای خویشتن
۳
هرگو دلش از دشت برد مهر بتان سنگدل
۴
در دوزخ نقد اوفتاد دید او جزای خویشتن
۵
با عشق خوبان خو مکن جز جانب حق رو مکن
۶
کین غم چو افروزد دلت بینی سزای خویشتن
۷
غم را بسوزان شاد شو در عشق حق استاد شو
۸
شاگردی شیطان مکن بهر بلای خویشتن
۹
نینی چو شیطان خود رویبینی چو دانه سوی دام
۱۰
استاد شیطان میشوی در ابتلای خویشتن
۱۱
رو رسم نو بنیاد کن خود را ز خود آزاد کن
۱۲
تا وارهی زین بندگی باشی برای خویشتن
۱۳
چون فیض روحانی شوی زاقندهٔ ثانی شوی
۱۴
یابی بقای جاودان اندر فنای خویشتن
