زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۷۵۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چاره‌ها رفت ز دست دل بیچاره من
۲
تو بیا چارهٔ من شو که توئی چاره من
۳
در بیابان طلب بیسر و پا می‌گردد
۴
که ترا میطلبد این دل آوارهٔ من
۵
در طلب پا نکشم در رهش ار سر برود
۶
تا نیاید بکف آن دلبر عیارهٔ من
۷
پخت در بوتهٔ سوداش دل خام طمع
۸
سوخت در آتش هجرش جگر پاره من
۹
جوی گردیده روان بود شرر گشت کنون
۱۰
بدر و دشت زد آتش دل چو پاره من
۱۱
شاد و خرم خورد از شهد و شکر شیرین‌تر
۱۲
هر غمی کز تو رسد این دل غمخوارهٔ من
۱۳
گر تو صد بار برانی ز در خود دلرا
۱۴
باز سوی تو گراید دل خود کارهٔ من
۱۵
پارهای دل صد پاره بصد پاره شود
۱۶
گر تو یکبار بگوئی دل صد پارهٔ من
۱۷
هر کجا میکشیش بر اثرت می‌آید
۱۸
سر نهاده است ترا این دل بیچارهٔ من
۱۹
من نه آنم که ز سودای تو دل بردارم
۲۰
عقل افسون چه دمد بیهده درباره من
۲۱
میبرد لعل لبت دم بدم از دست مرا
۲۲
میشود ساقی من مانع نظاره من
۲۳
تا کی از غنچه خاموش تو در هم باشیم
۲۴
ای خوش آندم که بدشنام کنی چارهٔ من
۲۵
میخورم خون جگر دم بدم از دست غمت
۲۶
کرده خو با غم تو این دل خونخوارهٔ من
۲۷
دل من پا نکشد از در میخانه به پند
۲۸
ناصحا دست بدار از دل می خوره من
۲۹
سرنوشت دل من رندی و بی‌پروائیست
۳۰
طمع زهد مدار از دل این کاره من
۳۱
یارد حق چون نکنی شاعریت آید فیض
۳۲
بار بیکار بکش ای دل بیکارهٔ من

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.