غزل شمارهٔ ۷۵۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دلی داشتم رفت از دست من
۲
کجا آید آن یار در شست من
۳
نه بشناختم قدر والای دل
۴
ربود از کفم طالع پست من
۵
همه تار و پودم ز دل رسته بود
۶
کنون رفت آن مایهٔ هست من
۷
دلی را که پروردهٔ عقل بود
۸
فکند ان هوای زبر دست من
۹
ز دست هوا جام غفلت کشید
۱۰
کی آید بهوش این سر مست من
۱۱
گشادم ره طبع و بستم خرد
۱۲
فغان از گشاد من و بست من
۱۳
مگر حق گشاید دری فیض را
۱۴
و گرنه چو میآید از دست من
