زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۷۶۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بیا بیا که نمانده است صبر در دل من
۲
بیا بیا که نمانده است آب در گل من
۳
هزار عقده مشگل مراست از تو بدل
۴
بیا بیا بگشا عقده‌های مشگل من
۵
ز فرقت تو جنون بر سر جنون آمد
۶
بیا بیا بسرم ای تو عقل کامل من
۷
برای وصل چو هاروت بودم و ماروت
۸
کنون حضیض فراقست چاه بابل من
۹
هلاهل غم هجران مرا بخواهد کشت
۱۰
بشهد وصل مبدل کن این هلاهل من
۱۱
بیا بیا که سرم میرود بباد فنا
۱۲
ز روی لطف بنه پای رحم بر گل من
۱۳
بیا بیا بزن اکسیر لطف بر مس دل
۱۴
که تا شود زر مقبول قلب قابل من
۱۵
اگر تو روی بمن آوری شوم مقبل
۱۶
که هم مرا توئی اقبال و هم تو مقبل من
۱۷
اگر دو کون شود حاصلم ز کشته عمر
۱۸
فدای یکسر موی تو باد حاصل من
۱۹
جراحت دگران میبرد ز دل راحت
۲۰
جراحت تو بود عین راحت دل من
۲۱
اگر ز قاتل خود کشته میشوند کسان
۲۲
حیاهٔ تازه بمن میرسد ز قاتل من
۲۳
همیشه در دل من بود نقش باطل و حق
۲۴
تو آمدی همه حق شد نماند باطل من
۲۵
گل نشاط بزن بر سر دلم از عشق
۲۶
مگر بکار در آید روان کاهل من
۲۷
در اهتزاز در آور دل فسردهٔ فیض
۲۸
شرارهٔ بزن از نار شوق بر دل من

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.