غزل شمارهٔ ۷۷۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بیا ساقی بده آن آب گلگون
۲
که دل تنگ آمد از اوضاع گردون
۳
خرد را از سرای سر بدر کن
۴
بر افکن پرده از اسرار مکنون
۵
بگوش جان صلای عشق در ده
۶
رسوم عاقلان را کن دگرگون
۷
بکنج درد و غم تا کی نشینم
۸
شکیبائی شد از اندازه بیرون
۹
ببا تا آه آتشناک از دل
۱۰
روان سازیم سوی چرخ گردون
۱۱
فلک را سقف بشکافیم شاید
۱۲
رویم از تنگنای دهر بیرون
۱۳
دل و جانرا نثار دوست سازیم
۱۴
که غیر دوست افسانه است و افسون
۱۵
رقم کن بر دل و بر جانت ای فیض
۱۶
برات سرخ روئی ز اشگ گلگون
