غزل شمارهٔ ۷۸۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سوختم از جفات من حق وفا که همچنین
۲
ز آتش دل گداخت تن جان شما که همچنین
۳
هر که بپرسدت چسان روز شود شب کسان
۴
پرده ز چهره برفکن رو بگشا که همچنین
۵
گویم اگر چسان فتد نور بعالم از رخی
۶
خور منما که همچنان رخ بنما که همچنین
۷
دم ز قیامت ارزنم قامت خود بمن نما
۸
فتنه چگونه میشود خیز بیا که همچنین
۹
گویم اگر چسان روز جان ز تن از برم برون
۱۰
جان بتن آیدم چسان در برم آ که همچنین
۱۱
حرف شکر اگر رود خنده بزیر لب بیار
۱۲
ور ز گهر سخن رود لب بگشا که همچنین
۱۳
راه سروش بسته شد ناطقه را دهان ببند
۱۴
کس برسد دگر تو فیض باز سرا که همچنین
