زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۸۰۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
قصه اندوه دل بسیار شد خاموش شو
۲
هر که بشنید این انین بیمار شد خاموش شو
۳
حرف درد عاشقان داروی بیهوشی بود
۴
ز استماع آن دلم از کار شد خاموش شو
۵
یاد ایامی که فخر نیکمردان بود عشق
۶
چون حدیث عشقبازی عار شد خاموش شو
۷
گوهر اسرار شاید کی بدست سفله داد
۸
بس سر از گفت زبان بر دار شد خاموش شو
۹
ذکر این افسانه ممکن بود تا در خواب بود
۱۰
فتنه اکنون زین صدا بیدار شد خاموش شو
۱۱
تاکنون در پرده بود این راز و درها بسته بود
۱۲
زاهد از بوی سخن هشیار شد خاموش شو
۱۳
گفتن اسرار با یاران بخلوت می‌توان
۱۴
مجلس ما مجمع اغیار شد خاموش شو
۱۵
چون ز ظاهر میزنم دم آفت دم خفته است
۱۶
گفتگو چون کاشف اسرار شد خاموش شو
۱۷
هیچ دانستی چه آمد رفته رفته بر زبان
۱۸
آنچه اخفا خواستیش اظهار شد خاموش شو
۱۹
نو بنو باید سخن در بیت بیت و حرف حرف
۲۰
یکسخن در یکغزل تکرار شد خاموش شو
۲۱
امر فرمائی بخاموشی و خودگوئی سخن
۲۲
شرح کتمان سخن طومار شد خاموش شو
۲۳
خواست تا رمزی بگوید شد عنان از دست فیض
۲۴
گفتمش ناگفتنی بسیار شد خاموش شو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.