غزل شمارهٔ ۸۱۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خوشه چین حسنم من گرد خرمنت ای ماه
۲
بر امید احسانی آمدم بدین درگاه
۳
حسن کم نمیگردد ناامید مپسندم
۴
خستهٔ گدائی را از درت مران ای شاه
۵
جز ره تو راهی نیست ز درت پناهی نیست
۶
جز تو پادشاهی نیست لا اله الا الله
۷
چون روم من از کویت چون به جز ره و رویت
۸
هیچ جا نه بینم روی هیچ جا نیابم راه
۹
تا بچند ریزم اشک تا بکی خورم حسرت
۱۰
ای فراق تو خون ریز وی فراق تو جانکاه
۱۱
لطف کن مرا جامی از شراب مستانت
۱۲
تا ز راه لا آیم تا سرای الا الله
۱۳
وامگیر از فیضت فیض خویش را یکدم
۱۴
ای ز دامن وصلت دست عاشقان کوتاه
