زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۸۲۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شب و روز در ره تو من مبتلا نشسته
۲
تو گذر کنی نگوئی تو کئی چرا نشسته
۳
ز تو کار بسته دارم دل و جان خسته دارم
۴
بدر طبیب عشقم بامیدها نشسته
۵
چه شود همین تو باشی ره مدعی نباشد
۶
من و شمع ایستاده تو بمدعا نشسته
۷
ز دو چشم نیم خفته باشاره نکته گفته
۸
که برد دل نهفته بکمین ما نشسته
۹
بتو کی رسد نگاهم که ز زلف و چشم و ابرو
۱۰
برهش سلاح داران همه جابجا نشسته
۱۱
بتو چون رسد فغانم چو پر از صداست کویت
۱۲
ز فغان داد خواهان که براهها نشسته
۱۳
همه رنج و محنت و غم همه درد و سوز و ماتم
۱۴
سپه بلای عشقت چه بجان ما نشسته
۱۵
ره خیر ا گر بپوئی دل خستهٔ بجوئی
۱۶
چو ملک چو حور بینی بدر دعا نشسته
۱۷
چو ز دست فیض آید به جز از فغان و ناله
۱۸
چکنم بغیر زاری من در بلا نشسته

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.