غزل شمارهٔ ۱۱۹۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز
۲
عشق دارد در تصور صورتی صورت گداز
۳
خانه خویش آمدی خوش اندرآ شاد آمدی
۴
از در دل اندرآ تا پیشگاه جان بتاز
۵
ذره ذره از وجودم عاشق خورشید توست
۶
هین که با خورشید دارد ذرهها کار دراز
۷
پیش روزن ذرهها بین خوش معلق میزنند
۸
هر که را خورشید شد قبله چنین باشد نماز
۹
در سماع آفتاب این ذرهها چون صوفیان
۱۰
کس نداند بر چه قولی بر چه ضربی بر چه ساز
۱۱
اندرون هر دلی خود نغمه و ضربی دگر
۱۲
پای کوبان آشکار و مطربان پنهان چو راز
۱۳
برتر از جمله سماع ما بود در اندرون
۱۴
جزوهای ما در او رقصان به صد گون عز و ناز
۱۵
شمس تبریزی تویی سلطان سلطانان جان
۱۶
چون تو محمودی نیامد همچو من دیگر ایاز