متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۸۵۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بنه سر بحکم خدای یگانه
۲
شود تا بحکمت جهان دو گانه
۳
بخواه ازخدا غیر عقبی و دنیی
۴
که بحر نوالش ندارد کرانه
۵
نظر بر مدار از مسبب در اسباب
۶
سببهاست حیران او در میانه
۷
فلک گر به پیچد ز فرمان او سر
۸
از آن شقتش میزند تازیانه
۹
بپرداز خود را ز خود تا ببینی
۱۰
که ما و شما نیست الا بهانه
۱۱
بصورت بود جور و معنی عدالت
۱۲
شکایت مکن از جفای زمانه
۱۳
بدام تن افتاد تا مرغ جانم
۱۴
دلش خون شد از حسرت آشیانه
۱۵
چو از موطن اصلیم یاد آید
۱۶
روانم شود بی‌خودانه روانه
۱۷
مجو فیض از بی‌نشانه نشانی
۱۸
که نتوان نشان داد از بی‌نشانه
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.