غزل شمارهٔ ۸۷۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شعلهٔ حسنی ز رخسار بتان افروختی
۲
آتشی در ما زدی از پای تا سر سوختی
۳
قامت بالا بلندان بر فلک افراختی
۴
در هواشان شعلهٔ دل تا فلک افروختی
۵
برقی از نورت درخشان کردی از مه طلعتان
۶
ساختی با بیوفایان خرمن ما سوختی
۷
گر نه استاد ازل در پرده بودی جلوهگر
۸
چشم فتان ازکجا این دلبری آموختی
۹
کردیم دیوانه گفتی راز ما با کس مگوی
۱۰
پردهٔ عقلم دریدی و دهانم دوختی
۱۱
خاکساری بندگی افتادگی بیچارگی
۱۲
فیض از عشق بتان سرمایها اندوختی
۱۳
هیچکس در هیچ سودا اینچنین سودی نکرد
۱۴
عشق و آزادی خریدی دین و دل بفروختی
