غزل شمارهٔ ۸۸۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دل آواره را در کوی خود آواره تر کردی
۲
من بیچاره را در عشق خود بیچاره تر کردی
۳
دلم خو کارهٔ ذوق شراب حسن خوبان بود
۴
ز چشم و لب شرابم دادی و خو کاره تر کردی
۵
ز مردم چشم مستت خون دل میخورد مژگانرا
۶
بزهر آلودی و آنمست را خونخواره تر کردی
۷
دل مردم ربودن بیخبر هاروت نتواند
۸
ازو این غمزه را در دلبری سحاره تر کردی
۹
بغیر از عشق مه رویان نمیکردم دگر کاری
۱۰
تو کردی کارها با من مرا این کاره تر کردی
۱۱
بچشم دانشت نظاره بودم تاکنون اکنون
۱۲
ز بینش سرمهٔ بخشیدیم نظاره تر کردی
۱۳
نگاهت هر زمان از فیض نوعی میرباید دل
۱۴
مگر چشمانت را در دلبری عیاره تر کردی
