متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۸۸۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دل چه بستم در تو رستم از خودی
۲
با تو پیوستم گسستم از خودی
۳
در ره عشقت بسر گشتم بسی
۴
تا شدم بی خویش رستم از خودی
۵
رفته رفته با تو پیوستم ز خود
۶
تار و پود خود گسستم از خودی
۷
آتش عشقت بجانم در گرفت
۸
سوختم یکبار جستم از خودی
۹
صد بیابان راه بود از من بتو
۱۰
کوهها بر خویش بستم از خودی
۱۱
چون شدم آگاه افکندم ز خود
۱۲
ورنه خود را می‌شکستم از خودی
۱۳
قبلهٔ خود کرده بودم خویش را
۱۴
دیدم آخر بت پرستم از خودی
۱۵
ناله کردم کی خدا رحمی بکن
۱۶
زودتر بگسل تو دستم از خودی
۱۷
بیخودم کن از خودم آزاد کن
۱۸
زانکه بر خود پرده بستم از خودی
۱۹
گر ز خود بیخود شوم آگه شوم
۲۰
غافلم تا با خودستم از خودی
۲۱
با خود آیم بیخود‌آیم گر ز خود
۲۲
با خدایم چون گسستم از خودی
۲۳
با خدا فیضی برم از خود مگر
۲۴
بی خدا طرفی نه بستم از خودی
۲۵
از خدا در بی خودی آگه شدم
۲۶
چون خدا بگسست دستم از خودی
۲۷
از خودی در بی خودی واقع شدم
۲۸
زان شدم واقف که رستم از خودی
۲۹
نه خودی دارم کنون نه بیخودی
۳۰
نه ز خود آگه نه مستم از خودی
۳۱
من ندانم کیستم یا چیستم
۳۲
این قدر دانم که رستم از خودی
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.