متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۸۹۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
قصه عشق سرودیم بسی
۲
سوی ما گوش نینداخت کسی
۳
ناله بیهده تا چند توان
۴
کو در این بادیه فریاد رسی
۵
کو کسی تا که بپرسد ز غمی
۶
یا کند گوش بفریاد کسی
۷
کس بفریاد دل کس نرسد
۸
نشنود کس ز کسی ملتمسی
۹
نکند کس نظری جانب کس
۱۰
نکند گوش کسی سوی کسی
۱۱
نیست در روی زمین اهل دلی
۱۲
نیست در زیر فلک هم نفسی
۱۳
نیست در باغ جهان جز خاری
۱۴
نیست در دور زمان غیر حسی
۱۵
بسرا پای جهان گردیدیم
۱۶
آشنای دل ما نیست کسی
۱۷
رفته رفته زبر ما رفتند
۱۸
نیست جز ناله کنون هم نفسی
۱۹
بس درُ سر که بمنطق سفتند
۲۰
قدر آنها نه بدانست کسی
۲۱
جانشان بود ز صحرای دگر
۲۲
تنشان بود مر آن را قفسی
۲۳
نیست اکنون اثری از تنشان
۲۴
نیست اکنون ز روانشان نفسی
۲۵
نیست از شعلهٔ تنشان شرری
۲۶
نیست از آتش جانشان قبسی
۲۷
تنشان خاک شد و رفت به باد
۲۸
شو روان نیز دوان سوی کسی
۲۹
نه از آن قافله گردی پیدا
۳۰
نه نشانی نه صدای جرسی
۳۱
تنشان داشت حیات از بادی
۳۲
نفسی رفت و نیامد نفسی
۳۳
ای خوش آندم که نهم دیده بهم
۳۴
مرغ جان چند بود در قفسی
۳۵
حیف و صدحیف کس از ما نخرید
۳۶
دُر اسرار که سفتیم بسی
۳۷
کو کسی تا که بفهمد سخنی
۳۸
کو کسی تا ببرد مقتبسی
۳۹
چه سرایم سخن پیش گران
۴۰
گوهری را چه محل نزد خسی
۴۱
چه نمایم بکوران خوبی
۴۲
شکری را چه کند خر مگسی
۴۳
سر این شهد بپوشان ای فیض
۴۴
نیست در دهر خریدار کسی
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.