غزل شمارهٔ ۹۰۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چه شود گر تو شوی جان کسی
۲
شبکی سر زده مهمان کسی
۳
پیشت آرد ز دل و جان خانی
۴
بپذیری بکرم خوان کسی
۵
دل و جان اردل و جان آرد پیش
۶
ای فدای تو دل و جان کسی
۷
همه جانها بفدای تو شود
۸
که تو هم جانی و جانان کسی
۹
گر ملامت کندم واعظ شهر
۱۰
دل من نیست بفرمان کسی
۱۱
سخنی رفت ز خوبی گفتم
۱۲
آیتی آمده در شأن کسی
۱۳
ظلمت زلف تو کفر است و ضلال
۱۴
نور رخسار تو ایمان کسی
۱۵
خال و خط تو و روی چو مهت
۱۶
آیت و سورت و قرآن کسی
۱۷
میکند فیض نثارت چه شود
۱۸
بپذیری بکرم جان کسی
