غزل شمارهٔ ۲۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چشمه چشم من از سرو قدت یابد، آب
۲
رشته جان من از، شمع رخت دارد، تاب
۳
تشنه لب گردد سراپای جهان، گردیدم
۴
نیست سرچشمه، به غیر از تو و باقی است، سراب
۵
غم سودای تو تا در دل من، خانه گرفت
۶
خانهام کرده خراب است غم خانه، خراب
۷
آنچنان، آتش عشق تو، خوش آمد دل را
۸
که بیفتاد، به یکبارگی از چشمم، آب
۹
دیده از شوق تو تا، لذت بیداری یافت
۱۰
هیچ در چشم من ای دوست، نمیآید خواب
۱۱
عجب از زمره عشاق لبت، میمانم
۱۲
که همه مست و خرابند به یک جرعه، شراب
۱۳
ز چه رو بر همه تابی و نتابی، بر من
۱۴
آفتابا منمت خاک و برین خاک، بتاب
۱۵
روز پرسش که به یک ذره بود گفت و شنید
۱۶
عاشقان را نبود جز ز دهان تو جواب
۱۷
زان خلایق که درآیند، به دیوان شمار
۱۸
مثل سلمان عجب از ز آنچه در آید حساب