غزل شمارهٔ ۳۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به آستین ملالم مران، که من به ارادت
۲
نهادهام سر طاعت، به آستان عبادت
۳
به کشتگان رهت، برگذر، به رسم زیارت
۴
به خستگان غمت، در نگر، به رسم عیادت
۵
من آن نیم که به تیغ از تو روی برتابم
۶
جفای دوست، کمند محبت است و ارادت
۷
به التفات تو با من، توان مشاهده کردن
۸
که چون کند به عظام رمیم، روح اعادت؟
۹
زما بریدن یاران، بدیع نیست که ما را
۱۰
به تیغ هجر، بریدند، ناف روز ولادت
۱۱
دلا ز کوی محبت، متاب روی، به سختی
۱۲
که رنج و محنت این ره، سلامت است و سعادت
۱۳
بیان عشق، میسر نمیشود به حکایت
۱۴
که شرح شوق، ز حد عبارت است، زیادت
۱۵
حکایت غم عشق، از درون عاشق صادق
۱۶
بپرس، اگر چه ز مجروح نشوند، شهادت
۱۷
مراست پیش تو کاری و کارهای چنین را
۱۸
نسیم صبحدم، از پیش میبرد به جلادت
۱۹
جفا، طریقه توست و وفا، وظیفه سلمان
۲۰
تراست، آن شده خوی و مراست این شده عادت