غزل شمارهٔ ۳۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
غمزه بیمار یار، از ناتوانی خوشترست
۲
قامتش را در طبیعت، اعتدالی دیگر است
۳
چشم بیمار تو در خواب است و ابرو بر سرش
۴
ای خوشا، بیمار، کش پیوسته باری بر سر است
۵
زیر لب با ما حدیثی گو، که این بیمار را
۶
مدتی شد کارزوی شربتی زان شکرست
۷
آفتاب ما « بحمد الله» مبارک طالع است
۸
پادشاه ما به نام ایزد، همایون اختر است
۹
چون هلالش، هر زمان جاه و جلالی از نواست
۱۰
چون صباحش، هر نفس نور و صفایی در خورست
۱۱
ناله شبگیر سلمان، عاقبت شد کارگر
۱۲
بخت، بیدارست و دولت یار و همت یاورست