غزل شمارهٔ ۴۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا به هوای تو دل، از سر جان، برنخاست
۲
از دل بیطاقتم، بار گران ، برنخاست
۳
عشق تو تا جان و دل، خواست، که یغما کند
۴
تا جگرم خون نکرد، از سر آن، برنخاست
۵
بر دل نازک تو را، بود غباری، ز من
۶
تا نشدم خاک ره، آن زمیان، برنخاست
۷
سرو نخوانم تورا، کز لب جوی بهشت
۸
چون قد زیبای تو، سرو روان برنخاست
۹
زلف پریشان تو، باد به هم برزند
۱۰
کز دل سودا زده، آه و فغان بر نخاست
۱۱
بیش به تیغ ستم، خون غریبان، مریز
۱۲
ظلم مکن در جهان، امن و امان برنخاست
۱۳
پرتو مهر تو تا، بر دل سلمان، بتافت
۱۴
ذره صفت از هوا، رقص کنان، برنخاست