غزل شمارهٔ ۵۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
زلال جام خضر، دردی مدام من است
۲
مقیم دیر گوشه مغان، مقام من است
۳
دلم زباده دور الست، رنگی یافت
۴
هنوز بویی از آن باده، در مشام من است
۵
لبم ز شکر شکر لب تو، یابد، کام
۶
چه شکرهاست مرا، کین شکر به کام من است
۷
مرا که نام برآوردهام، به بدنامی
۸
همین بس است، که در نامه تو نام من است
۹
هزار ساله ره آمد ز ما و من تا دوست
۱۰
اگر برون نهم از ما قدم، دو گام من است
۱۱
به شام و صبح کنم یاد زلف و عارض تو
۱۲
که ذکر زلف و رخت، ورد صبح و شام من است
۱۳
به هرکجا که رسم پای باد، میبوسم
۱۴
که او به دوست، رساننده سلام من است
۱۵
چو بود کار دلم خام، چاره کارش
۱۶
ز عقل میطلبیدم، که او امام من است
۱۷
مرا ز مصطبه، خمار گفت کای سلمان
۱۸
بیا که پختن آن کار، کار خام من است