سلمان ساوجی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۶۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تا در سرم، ز زلف تو، سودا فتاده است
۲
کارم ز دست رفته و در پا، فتاده است
۳
بی‌اتفاق صحبت و بی‌اختیار هجر
۴
مشکل حکایتی است که ما را فتاده است
۵
چون شمع، می‌گدازم و روشن نمی‌شود
۶
کین خود، چه آتشی است که در ما فتاده است؟
۷
گر افتدت هوس، که بپرسی، دل مرا
۸
در زلف خود بجو، که هم آنجا فتاده است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.