غزل شمارهٔ ۸۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سرو خواند، با تو خود را راست، اما راست نیست
۲
سرو را این حسن و زیبایی که قدت راست نیست
۳
راستی را سرو بس رعناست اما این که باد
۴
در سر افکندست، یعنی با تو هم بالاست نیست
۵
قصد جانم میکنی، من خود، فدایت میکنم
۶
گر تو پنداری، که تقصیری که هست، از ما نیست