Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۲۲۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
رویش خوش و مویش خوش وان طره جعدینش
۲
صد رحمت هر ساعت بر جانش و بر دینش
۳
هر لحظه و هر ساعت یک شیوه نو آرد
۴
شیرینتر و نادرتر زان شیوه پیشینش
۵
آن طره پرچین را چون باد بشوراند
۶
صد چین و دو صد ماچین گم گردد در چینش
۷
بر روی و قفای مه سیلی زده حسن او
۸
بر دبدبه قارون تسخر زده مسکینش
۹
آن ماه که می‌خندد در شرح نمی‌گنجد
۱۰
ای چشم و چراغ من دم درکش و می‌بینش
۱۱
صد چرخ همی‌گردد بر آب حیات او
۱۲
صد کوه کمر بندد در خدمت تمکینش
۱۳
گولی مگر ای لولی این جا به چه می‌لولی
۱۴
رو صید و تماشا کن در شاهی شاهینش
۱۵
گر اسب ندارد جان پیشش برود لنگان
۱۶
بنشاند آن فارس جان را سپس زینش
۱۷
ور پای ندارد هم سر بندد و سر بنهد
۱۸
مانند طبیب آید آن شاه به بالینش
۱۹
عشقست یکی جانی دررفته به صد صورت
۲۰
دیوانه شدم باری من در فن و آیینش
۲۱
حسن و نمک نادر در صورت عشق آمد
۲۲
تا حسن و سکون یابد جان از پی تسکینش
۲۳
بر طالع ماه خود تقویم عجب بست او
۲۴
تقویم طلب می‌کن در سوره والتینش
۲۵
خورشید به تیغ خود آن را که کشد ای جان
۲۶
از تابش خود سازد تجهیزش و تکفینش
۲۷
فرهاد هوای او رفتست به که کندن
۲۸
تا لعل شود مرمر از ضربت میتینش
۲۹
من بس کنم ای مطرب بر پرده بگو این را
۳۰
بشنو ز پس پرده کر و فر تحسینش
۳۱
خامش که به پیش آمد جوزینه و لوزینه
۳۲
لوزینه دعا گوید حلوا کند آمینش

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira