غزل شمارهٔ ۱۲۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جان زندگی از چشمه پرنوش تو دارد
۲
دل، بستگی از سنبل خاموش تو دارد
۳
ای دانه و دام دل ما، حلقه کویت
۴
باز آی که دل، منتظر گوش تو دارد
۵
دوشت، همه قصد طرف خاطر ما بود
۶
امشب سر زلفت، طرف دوش تو دارد
۷
رنگی که سمن یابد، از اقدام تو یابد
۸
بویی که صبا دارد، از آغوش تو دارد
۹
در شرح پراکندگی ماست، وگرنه
۱۰
زلف این همه سر، بهر چه در دوش تو دارد؟
۱۱
از نیش، نیندیشد و از زهر، نترسد
۱۲
هر کس که هوای لب چون نوش تو دارد
۱۳
این جوشش خون جگر و غلغل سلمان
۱۴
زان است که دیگ هوسش، جوش تو دارد