غزل شمارهٔ ۱۴۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جز نقش صورتت دل، نقشی نمیپذیرد
۲
تو جان نازنینی و ز جان نمیگزیرد
۳
ما غرق آب و زاهد، دم میزند ز آتش
۴
گو: دم مزن که این دم با ماش در نگیرد
۵
پروانهوار خواهم، در پای شمع مردن
۶
کو هر سحر به بویش، پیش صبا بمیرد