غزل شمارهٔ ۱۹۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
اهل دل را به خرابات مغان ره ندهند
۲
رخت تن را به سراپرده جان ره ندهند
۳
سخن پیر مغان است که در دیر کسی
۴
که سبک در نکشد رطل گران ره ندهند
۵
خارج از هر دو جهان است خرابات آنجا
۶
تا مجرد نشوی از دو جهان ره ندهند
۷
ادب آن است که هر دل که بود منزل یار
۸
هیچ اندیشه اغیار بدان ره ندهند
۹
راه وحدت شنو از ناله مستان که چونی
۱۰
قصه گویند و سخن را به زبان ره ندهند
۱۱
راه سلمان به خرابات ندادند چه شد؟
۱۲
همه کس را به خرابات مغان ره ندهند