غزل شمارهٔ ۲۲۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چون خاک شوم وز گل من خار برآید
۲
زان خار ببوی تو همه گل ببر آید
۳
از عمر بسی رفت و ندانم که چه باقی است
۴
وین نیز به هر نوع که باشد به سر آید
۵
هر جا که ز خاک سر کوی تو کنم یاد
۶
زان خاک همه خون دل و دیده برآید
۷
گر خاک سر کوی تو چون مشک ببویند
۸
زان خاک معطر همه بوی جگر آید
۹
پیوسته جمال تو بود در نظر من
۱۰
خود غیر جمال تو مرا در نظر آید
۱۱
کار من سودا زده عشق است و ز سلمان
۱۲
جز عشق مپندار که کاری دگر آید