Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سلمان ساوجی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۴۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
زین پیش داشت یار غم کار و بار یار
۲
آخر فرو گذاشت به یکبار کار یار
۳
عمری گذشت تا سخنم را به هیچ وجه
۴
در خود نداد ره، دهن تنگ بار یار
۵
چندانکه می‌روم ز پی یار جز غبار
۶
چیزی نمی‌رسد به من از رهگذار یار
۷
افتاده‌ام به بحری وانگه کدام بحر؟
۸
بحری که نیست ساحل آن جز کنار یار
۹
بار جهان کجا و دل تنگم از کجا؟
۱۰
جایی است دل که نیست در و غیر بار یار
۱۱
نگرفته است دامن من هیچ آب و خاک
۱۲
الا که آب دیده و خاک دیار یار
۱۳
یار ار به اختیار تو شد نیک، ور نشد
۱۴
واجب بود متابعت اختیار یار
۱۵
چون غنچه‌ام اگر چه بسی خار در دل است
۱۶
من دل خوشم به بوی نسیم بهار یار
۱۷
بلبل گذاشت شاخ سمن، میل خار کرد
۱۸
یعنی که خوشتر از گل اغیار خار یار
۱۹
سلمان! تو چند دعوی یار کنی که خود
۲۰
پیداست بر محک محبت عیار یار؟

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.