Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سلمان ساوجی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۴۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
زلفین سیه خم به خم اندر زده‌ای باز
۲
وقت من شوریده به هم بر زده‌ای باز
۳
زان روی نکو چشم بدان دور که امروز
۴
بر مه زده‌ای طعنه و در خور زده‌ای باز
۵
از غالیه رسمی زده‌ای بر گل و شکر
۶
امروز همه بر گل و شکر زده‌ای باز
۷
بر ساغر عیشم زده‌ای سنگ ولیکن
۸
با تو چه توان گفت که ساغر زده‌ای باز؟
۹
من سر چو قلم بر خط سودای تو دارم
۱۰
با اینکه من سر زده را سرزده‌ای باز
۱۱
از دود من سوخته زنهار حذر کن!
۱۲
کاتش به من سوخته دل در زده‌ای باز
۱۳
نقد سره قلب که پالوده‌ام از چشم
۱۴
بر سکه رویم همه بارز زده‌ای باز
۱۵
شبها ز غمت راست کبوتر دل سلمان
۱۶
دریاب که بر صید کبوتر زده‌ای باز

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.