غزل شمارهٔ ۲۵۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای صبا برخیز و کوی دلستان ما بپرس
۲
جان ما آنست، حال جان ما آنجا بپرس
۳
اندک اندک پیش رو، وآن جان بیمار مرا
۴
زیر لب بسیار بسیار از زبان ما بپرس
۵
خفته است آن نرگس بیمار و ابرو بر سرش
۶
حال بیماران ز جان ناتوان ما بپرس
۷
انحرافی در مزاج مستقیم سرو ماست
۸
گو بیا چون است سر و بوستان ما بپرس
۹
رنگ رویم کرد پیدا رنج پنهان، ای طبیب!
۱۰
رنگ ما را بین و از رنج نهان ما بپرس
۱۱
شمع سان دارم سری بیآنکه باشد درد سر
۱۲
قصه ما یک یک از اشک روان ما بپرس
۱۳
کار ما عشق است و آنگه عقل سعیی میکند
۱۴
عقل را باری چه کار اندر میان ما بپرس
۱۵
اینکه میگویی: چرا سلمان جهان و جان بباخت؟
۱۶
یک سخن یک بار از آن جان و جهان ما بپرس