غزل شمارهٔ ۲۵۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کار دنیا نیست چندان کار و باری، گو مباش
۲
اختیاری کو ندارد اختیاری، گو مباش
۳
کار و بار روز بازار جهان هیچ است، هیچ
۴
کار اگر این است، ما را هیچ کاری گو مباش
۵
ما برون از شش جهت داریم عالی گلشنی
۶
گر نباشد گلخنی بر رهگذاری گو مباش
۷
گر سپهر از پای بنشیند، بخاری گو مخیز
۸
ور زمین از جای برخیزد، غباری گو مباش
۹
گر بخواهد ماند جان بر خاک، باری گوهرم
۱۰
ور بخواهد رفت سر بر دوش، باری گو مباش
۱۱
عارفان از نعمت دنیا و عقبی عاریند
۱۲
گر نباشد این دو ما را نیست عاری، گو مباش
۱۳
صد هزاران بلبل خوشگوست در باغ وجود
۱۴
گر نباشد چون تویی سلمان، هزاری گو مباش