غزل شمارهٔ ۲۷۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
من هر چه دیدهام ز دل و دیده دیدهام
۲
گاهی ز دل بود گله، گاهی ز دیدهام
۳
من هر چه دیدهام ز دل و دیدهام کنون
۴
از دل ندیدهام همه از دیده دیدهام
۵
آه دهن دریده مرا فاش کرد راز
۶
او را گناه نیست، منش برکشیدهام
۷
اول کسی که ریخته است آب روی من
۸
اشک است کش به خون جگر پروریدهام
۹
عمری بدان امید که روزی رسم به کام
۱۰
سودای خام پختهام و نا رسیدهام
۱۱
تا مهر ماه چهره تو در دلم نشست
۱۲
از مهر و ماه مهر بکلی بریدهام
۱۳
عشقت به جان خریدم و قصدم به جان کند
۱۴
بر جان خویش دشمن جان را گزیدهام
۱۵
بازا که در غم تو به بازار عاشقان
۱۶
جان را بداده و غم عشقت خریدهام
۱۷
شیدا صفت شراب غمت خوردهام بسی
۱۸
لیکن ز باغ وصل تو یک گل نچیدهام
۱۹
گویند بوی زلف تو جان تازه میکند
۲۰
سلمان قبول کن که من از جان شنیدهام