غزل شمارهٔ ۳۰۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا کی آخر خاطر اندر بند هجران داشتن؟
۲
یوسف جان عزیزان را به زندان داشتن
۳
تا کی ای نور بصر کردن نظر با دیگران
۴
همچو چشم از مردم خود روی پنهان داشتن
۵
چند کردن روی در مشتی پریشان همچو زلف
۶
زان سبب مجموع را خاطر پریشان داشتن