غزل شمارهٔ ۳۳۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای آنکه رخ و زلف تو آرایش دیده
۲
گردیده بسی دیده و مثل تو ندیده
۳
از گوشه بسی گوشه نشین را که ببینی
۴
در میکدهها چشم سیاه تو کشیده
۵
چشمت به اشارت دل من برد و فدایت
۶
چیزی که اشارت کنی ای دوست بدیده!
۷
زلف تو بپوشد سراپای قدت را
۸
آن شعر قبایی است به قد تو بریده
۹
سربسته حدیثی است مرا با تو چو مویت
۱۰
فی الجمله حدیثی است به گوش تو رسیده
۱۱
چشمم به مژه قصه شوق تو نوشته
۱۲
دل خون شد و آنگه ز سر خامه چکیده
۱۳
ناصح سخن بوالعجم میشنواند
۱۴
سلمان همه عمر این سخن از کس نشنیده