غزل شمارهٔ ۳۴۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ماییم به کوی یار دلجوی
۲
دیوانه زلف آن پری روی
۳
مار است بتی که تنگ خوی است
۴
ماییم و دلی گرفته آن خوی
۵
چون دردل و چشم ماست جایت
۶
غیر از تو که دید سرو دلجوی
۷
بیمار فتادهام به کویت
۸
راز دل من، فتاده بر کوی
۹
باد آمد و بوی زلفش آورد
۱۰
آویخته جان ما به یک موی
۱۱
ای خال تو گوی و زلف چوگان
۱۲
در دور قمر فکنده گویی
۱۳
من ترک نگار و می نگویم
۱۴
ای واعظ عاشقان تو میگوی
۱۵
سلمان چه نهی بر آب و گل دل
۱۶
دست از دل و دل ز گل فرو شوی