غزل شمارهٔ ۳۴۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای نور دیده باز گو جرمی که از ما دیدهای
۲
تا بیگناه از ما چرا چون بخت بر گردیدهای؟
۳
ای کاش دشمن بودمی نی دوست چون بر زعم من
۴
با دشمنان پیوستهای و ز دوستان ببریدهای
۵
بر من نبخشاید دلت یا رب چه سنگین دل بتی
۶
ما ناکه یا رب یا ربم در نیمه شب نشنیدهای؟
۷
از عجز و ضعف و مسکنت وز حسن و لطف و نازکی
۸
ما خاک خاک آستان، تو نور نور دیدهای
۹
از اشک سلمان کردهای آبی روان وانگه از آن
۱۰
دامن ناز و سرکشی چون نارون پیچیدهای