غزل شمارهٔ ۳۵۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای میوه رسیده ز بستان کیستی
۲
وی آیت نو آمده در شان کیستی؟
۳
جانها گرفتهاند تو را در میان چو شمع
۴
جانت فدا تو شمع شبستان کیستی؟
۵
هر کس به بوی وصل تو دارد دلی کباب
۶
معلوم نیست خود که تو مهمان کیستی؟
۷
جانها به غم فرو شده اندر هوای تو
۸
باری تو خوش بر آمده جان کیستی؟
۹
آن توایم ما همه بگذار آن همه
۱۰
با این همه بگو که تو خود آن کیستی؟
۱۱
سلمان مشو ز عشق پریشان و جمع باش
۱۲
اول نگاه کن که پریشان کیستی؟