غزل شمارهٔ ۳۸۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مکن عیب من مسکین اگر عاشق شدم جایی
۲
سر زلف سیه دیدم در افتادم به سودایی
۳
چو آب آشفته میگردم به هر سو تا کجا روزی
۴
سعادت در کنار من نشاند سرو بالایی
۵
ملامت گو بر و شرمی بدار آخر چه میخواهی
۶
ز جان غرقه عاجز میان موج دریایی
۷
نمیداند طبیب ای دل دوای درد عاشق را
۸
ز من بشنو که این حکمت شنیدستم ز دانایی
۹
طریق عشقبازان است پیش دوست جانبازی
۱۰
بیا ای جان اگر داری سر و برگ تماشایی
۱۱
مرا جانی و من تا کی توانم زیست دور از تو
۱۲
تن مسکین من جایی و جان نازنین جایی
۱۳
چرا امروز کارم را به فردا میدهی وعده
۱۴
پس از امروز پنداری نخواهد بود فردایی
۱۵
ز زلفت دل طلب کردم مرا گفتا برو سلمان
۱۶
پریشانم کجا دارم سر هر بی سر و پایی