قطعه شمارهٔ ۵۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای صاحبی که صاحب دیوان چرخ را
۲
در مجلس تو منصب بالا نمیرسد
۳
آنجا که کاتبان تو تحریر میکنند
۴
حکم قلم به صاحب جوزا نمیرسد
۵
دریا چو جوش میزند از جود خود مگر
۶
صیت مکارم تو به دریا نمیرسد
۷
امروز در بسیط زمین با وجود تو
۸
آیین سروری دگری را نمیرسد
۹
یکدم نمیرود که ز دریای خلق تو
۱۰
صد کاروان عنبر سارا نمیرسد
۱۱
جم رتبتا به حضرت اعلی آصفی
۱۲
احوال عجز بنده همانا نمیرسد
۱۳
بگذشت چار مه که ز دیوان روزیم
۱۴
یک جو به وجه را تب و اجرا نمیرسد
۱۵
زیر کبودی فلک احسان نمانده است
۱۶
یا خود برات رزق ز بالا نمیرسد
۱۷
کارم رسیده است به جایی و آن چه جا
۱۸
جایی که هیچ خیرم از آنجا نمیرسد
۱۹
ز ابر قطره به کف ما نمیفتد
۲۰
و ز باد راحتی به دل ما نمیرسد
۲۱
گفتن دروغ راست نباشد همی کند
۲۲
گه گاه وجود مکرمت اما نمیرسد
۲۳
با این نظام حال و منال و فراغ بال
۲۴
هیچم به قرض خواه و تقاضا نمیرسد
۲۵
ز انعام عام اصلی خویشم مدد فرست
۲۶
ز احسان دیگری نه که اصلا نمیرسد
۲۷
داعی پیاده است و گران بار ناتوان
۲۸
هر روز ازین به مجلس اعلا نمیرسد
۲۹
صیت تو از ثری به ثریا رسیده باد
۳۰
پیوسته تا ثری به ثریا نمیرسد
