قطعه شمارهٔ ۶۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ایا ستاره سپاهی که آب شمشیرت
۲
غبار فتنه و ظلم از هوای ملک بنشاند
۳
فلک به نام تو تا خطبه داد در عالم
۴
زمانه جز تو کسی را به پادشاهید نخواند
۵
غبار دامن قدر تو بود چرخ کبود
۶
گهی که همت تو دامن از جهان افشاند
۷
به جاه خواست که ماند به تو مخالف تو
۸
بسی بداد درین اشتیاق جان و نماند
۹
شها کمیت من آمد رکاب سان در پا
۱۰
عنان عزم به کلی ز دست من بستاند
۱۱
به زور میکشمش چون کمان از آنکه برو
۱۲
جز استخوان و پی و پوست هیچ چیز نماند
۱۳
به مرکبیم مدد ده ازان که نیست مرا
۱۴
بدست لاغری جز قلم که بتوان راند
۱۵
وگرنه درستی خواهد از کسالت و ضعف
۱۶
میان گرد بماند ستور و مرد نماند
