قطعه شمارهٔ ۷۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عقل را گفتم که عمری پیش ازین چوپانیان
۲
گردن از گردون گردان از چه میافراشتند
۳
این زمان آخر چرا زین سان جدا از خان مان
۴
پشت بر کردند و روی از دشمنان برداشتند
۵
گفت ای غافل تو از صورتگران روزگار
۶
نیستی آگه کزین صورت بسی انگاشتند
۷
پیش ازین چون گله در صحرای گیتی مردمان
۸
خویشتن را گرگ یکدیگر همی پنداشتند
۹
چون نبود این گله را از حفظ چوپانی گریز
۱۰
میر چوپان را به چوپانی برو بگماشتند
۱۱
میر چوپان را به چوپانی گریز
۱۲
گرگ و میش آن داوری را از میان برداشتند
۱۳
تا به عهد دولتت شاهنشه ایران رسد
۱۴
گله را ار خواستند ار نه بدو بگذاشتند
