قطعه شمارهٔ ۷۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای مرغ جان طلب کن ازین آتشین قفس
۲
راه برون شدن که تو را هم قفس نماند
۳
زان دوستان خاصی که دیدید در دیار
۴
دردا که در دیار وفا هیچ کس نماند
۵
یاران نازنین همه رفتند و هیچ یک
۶
زان همرهان به طالع من باز پس نماند
۷
گوش دارا، مدار درین کاروان سرا
۸
کاینجا به غیر ناله زار جرس نماند
۹
آب بهار عیش و گل بخت ما بریخت
۱۰
زین هر دو یادگار به جز خار و خس نماند
۱۱
یاری که دم توان زد ازو بود صدر دین
۱۲
دم درکش ای زمانه که جای نفس نماند
۱۳
سرمایه امید من او بود در جهان
۱۴
رفت و امید من به جهان زین سپس نماند
۱۵
شد عمر خوار در نظر ما که بعد ازو
۱۶
ما را به وصل هیچ عزیزی هوس نماند
