Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۲۶۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش
۲
برهم زنیم کار تو را همچو کار خویش
۳
مگریز که ز چنبر چرخت گذشتنیست
۴
گر شیر شرزه باشی ور سفله گاومیش
۵
تن دنبلیست بر کتف جان برآمده
۶
چون پر شود تهی شود آخر ز زخم نیش
۷
ای شاد باطلی که گریزد ز باطلی
۸
بر عشق حق بچفسد بی‌صمغ و بی‌سریش
۹
گز می‌کنند جامه عمرت به روز و شب
۱۰
هم آخر آرد او را یا روز یا شبیش
۱۱
بیچاره آدمی که زبونست عشق را
۱۲
زفت آمد این سوار بر این اسب پشت ریش
۱۳
خاموش باش و در خمشی گم شو از وجود
۱۴
کان عشق راست کشتن عشاق دین و کیش

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira