زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سلمان ساوجی · دیوان اشعار

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳ - در مدح دلشاد خاتون

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
خوش بر آمد به چمن با قدح زر نرگس
۲
ساقیا باده که دارد سر ساغر ، نرگس !
۳
جام زرده به صبوحی که چو نرگس به صباح
۴
ریخت در جام بلورین می اصفر نرگس
۵
سرش از ساغر می نیست زمانی خالی
۶
همه سیر وزر خود کرد دراین سر نرگس
۷
شمع جمع طرف وچشم وچراغ چمن است
۸
زان چمن را همگی چشم بود بر نرگس
۹
آسمانی است توگویی به سر خویش که کرد
۱۰
گرد خورشید به دیدار شش اختر نرگس
۱۱
زان همه روزه به خواب است فرو رفته سرش
۱۲
که همه شب ننهد دیده به هم بر نرگس
۱۳
بر ندارد به فلک سر زسر کبر مگر
۱۴
گشت مغرور بدین تاج مزور نرگس
۱۵
یک گل از صد گل عمرش نشکفته است چرا
۱۶
پشت خم کرد چو پیران معمر نر گس
۱۷
راست شکل الفی دارد وصفری بر سر
۱۸
شده مرغون بدین تخته ی اغبر نرگس
۱۹
عشر آیات چمن شد به حسابی که نمود
۲۰
نقش صفر والف اصفر واخضر نرگس
۲۱
گه مثالی بود از چتر فریدون لاله
۲۲
گه نشانی دهد از تاج سکندر نر گس
۲۳
گوییا پور پشنگ است که برداشته است
۲۴
بسر نیزه کلاه از سر نوذر نرگس
۲۵
دیده بر فرق وسر افکنده زشرم است به پیش
۲۶
چون گنه کار در عرصه محشر نرگس
۲۷
صبح بخشید درستی زرش اندر کاغذ
۲۸
سر در آورد در آن وجه محفر نرگس
۲۹
هر دمش تازه گلی می شکفد پنداری
۳۰
راست بر طالع من زاد زمادر نرگس
۳۱
داشت از رنج سهر عارضه ای پنداری
۳۲
شد به ((حمد الله )) ازان عارضه ، خوشتر نرگس
۳۳
نقشش از طا سک زر چون همه شش می آید
۳۴
از چه معنی ست فرومانده به شش در نرگس
۳۵
سیم وزر های پراکنده دی ماه خزان
۳۶
گوییا در قلم آورد به یک سر نرگس
۳۷
هست بر یک قدم استاده به یک جای مقیم
۳۸
ننهد یک قدم از جای فراتر نرگس
۳۹
ناتوان شد زهوای دل ودارد زهوا
۴۰
رخ زرد وقدم کوژ وتن لاغر نرگس
۴۱
ید بیضا وعصا وشجر اخضر نار
۴۲
همه در صورت خود کرد مصور نرگس
۴۳
راست گویی به سر نیزه برون آور دست
۴۴
دیده دشمن دارای مظفر نرگس
۴۵
دوش گفتم غزلی در نظر نرگس مست
۴۶
کرد بر دیده سواد این غزل تر نرگس
۴۷
داشتی شیوه چشم خوش دلبر نرگس
۴۸
گر شدی تیغ زن ومست ودلاور نرگس
۴۹
نسخه چشم سیاهش ، که سوادی ست سقیم
۵۰
بردگویی به بیاض ورق زر نرگس
۵۱
در هوای لب وچشمش هوس خمر وخمار
۵۲
در دماغ ودل خود کرد مخمر نرگس
۵۳
باد چون در کشدش دامن سنبل زسمن
۵۴
صبح چون بشکفدش بر گل احمر نرگس
۵۵
قایلان را چه زبان ها که بود چون سوسن
۵۶
ناظران را چه نظر ها که بود بر نرگس
۵۷
تا به چشم تو مگر باز کند دیده خویش
۵۸
بر سر وچشم خوش خویش نهد زر نرگس
۵۹
از حسد چشم ندارد که به بالا نگرد
۶۰
بر سر سرو تو تا دید دو عبهر نرگس
۶۱
به خیال قد وبالای تو روزی صد بار
۶۲
سر نهد در قدم سرو وصنوبر نرگس
۶۳
عالم حسن جهانگیر تو خرم باغی ست
۶۴
که درو لاله زره دارد وخنجر نرگس
۶۵
چون دهان تو بود گر بود املح ، پسته
۶۶
همچو چشم تو بود گر دبود احور ، نرگس
۶۷
نه فلک راست جز از زلف تو بر مه سنبل
۶۸
نه جهان راست جز از چشم تو در خور نرگس
۶۹
حلقه ی لعل تو درج است ، لباب گوهر
۷۰
خانه چشم تو باغی ست سراسر نرگس
۷۱
غمزه یترک کماندار تو را دید مگر
۷۲
که برون کرد خیال کله از سر نرگس
۷۳
هر زمان چشم تو در دیده یمن خوبتر است
۷۴
زانک در آب بود تازه وخوشتر نرگس
۷۵
ساقی مجلس شاه است که با ساغر زر
۷۶
ایستا دست همه روزه برابر نرگس
۷۷
شاه دلشاد جوانبخت جهانگیر که هست
۷۸
کرده از خاک درش دیده منور نرگس
۷۹
آنک از عهد عفافش نتواند نگریست
۸۰
در عذار سمن وقامت عرعر نرگس
۸۱
شب وروز است به نظاره بزمش چو نجوم
۸۲
سر فرو کرده از این بر شده منظر نرگس
۸۳
در صبوح چمن از ساغر لطف تو کشد
۸۴
گر کشد لاله صفت داغ معنبر نرگس
۸۵
چشم بازی وطریق ادب آن است ، انصاف
۸۶
که کله کج ننهد پیش تو دیگر نرگس
۸۷
سر در افکنده به پیش از ورق گل هم شب
۸۸
صفت خلق خوشت می کند از بر نرگس
۸۹
تا ببندد کمر خدمت بزم تو چونی
۹۰
طرف زرین کمری ساخت ز افسر نرگس
۹۱
گرفتند سایه ابر کرمت بر سر خاک
۹۲
جز زر و سیم و زمرد ندهد بر نرگس
۹۳
از زرو نقره دواتی است مرکب کرده
۹۴
تا کند مدح تو بر دیده محرر نرگس
۹۵
چه عجب باشد اگر چون گل و بلبل گردد
۹۶
در هوای چمن بزم تو صد پر نرگس
۹۷
بشکافند نفس خلق تو دری لاله
۹۸
بر دماند اثر لطف درآذر نرگس
۹۹
نور رای تو اگر نامیه را مایه دهد
۱۰۰
زهره زاهر سر بر زند از هر نرگس
۱۰۱
بوی آن می دهد از عفت ذاتت که دگر
۱۰۲
بر نیاید پس از این جز که به چادر نرگس
۱۰۳
چشمش از چشمه خورشید شود روشنتر
۱۰۴
از غبار در تو گر کشد اغبر نرگس
۱۰۵
روز بزم از طرف جود تو طرفی بر بست
۱۰۶
لاجرم شد به زرو سیم توانگر نرگس
۱۰۷
در سراپرده بزم تو کنیزان باشند
۱۰۸
نوبهار و سمن و لاله و دیگر نرگس
۱۰۹
گر تو از عین عنایت سوی نرگس نگری
۱۱۰
زود بیند بر اعیان شده سرور نرگس
۱۱۱
نیست از اهل نظر ورنه نهادی بر چشم
۱۱۲
این سواد سخن همچوزرتر نرگس
۱۱۳
به زبانها کند آزادی من چون سوسن
۱۱۴
به مثل گر شود امروز سخنور نرگس
۱۱۵
تا نیاید به کله داری طغرل شاهین
۱۱۶
تا بع افسر نشود سنجر نرگس
۱۱۷
روضه جاه تو را آنکه سپهرش چمن است
۱۱۸
باد تا بنده تر از زهره از هر نرگس

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.