Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۱۳۱۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
جان و سر تو که بگو بی‌نفاق
۲
در کرم و حسن چرایی تو طاق
۳
روی چو خورشید تو بخشش کند
۴
روز وصالی که ندارد فراق
۵
دل ز همه برکنم از بهر تو
۶
بهر وفای تو ببندم نطاق
۷
گر تو مرا گویی رو صبر کن
۸
باشد تکلیف بما لایطاق
۹
سخت بود هجر و فراق ای حبیب
۱۰
خاصه فراقی ز پی اعتناق
۱۱
چون پدر و مادر عقلست و روح
۱۲
هر دو تویی چون شوم ای دوست عاق
۱۳
روم چو در مهر تو آهی کنند
۱۴
دود رسد جانب شام و عراق
۱۵
در تتق سینه عشاق تو
۱۶
ماه رخان قندلبان سیم ساق
۱۷
رقص کنان در خضر لطف تو
۱۸
نوش کنان ساغر صدق و وفاق
۱۹
دست زنان جمله و گویان بلاغ
۲۰
طاق و طرنبین و طرنبین و طاق
۲۱
مژده کسی را که زرش دزد برد
۲۲
مژده کسی را که دهد زن طلاق
۲۳
خاصه کسی را که جهان را همه
۲۴
ترک کند فرد شود بی‌شقاق
۲۵
لاجرمش عشق کشد پیشکش
۲۶
همچو محمد به سحرگه براق
۲۷
بربردش زود براق دلش
۲۸
فوق سماوات رفاع طباق
۲۹
جان و سر تو که بگو باقیش
۳۰
که دهنم بسته شد از اشتیاق
۳۱
هر چه بگفتم کژ و مژ راست کن
۳۲
چونک مهندس تویی و من مشاق

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.