رهی معیری · غزلها - جلد اول

زندان خاک

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
با دل روشن در این ظلمت سرا افتاده ام
۲
نور مهتابم که در ویرانه ها افتاده ام
۳
سایه پرورد بهشتم از چه گشتم صید خاک ؟
۴
تیره بختی بین کجا بودم کجا افتاده ام
۵
جای در بستان سرای عشق می‌باید مرا
۶
عندلیبم از چه در ماتم سرا افتاده ام
۷
پایمال مردمم از نارسایی های بخت
۸
سبزه ی بی طالعم در زیر پا افتاده ام
۹
خار ناچیزم مرا در بوستان مقدار نیست
۱۰
اشک بی قدرم ز چشم آشنا افتاده ام
۱۱
تا کجا راحت پذیرم یا کجا یابم قرار ؟
۱۲
برگ خشکم در کف باد صبا افتاده ام
۱۳
بر من ای صاحبدلان رحمی که از غمهای عشق
۱۴
تا جدا افتاده ام از دل جدا افتاده ام
۱۵
لب فرو بستم رهی بی روی گلچین و امیر
۱۶
در فراق همنوایان از نوا افتاده ام

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.