رهی معیری · غزلها - جلد اول

تشنهٔ درد

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نه راحت از فلک جویم نه دولت از خدا خواهم
۲
و گر پرسی چه می‌خواهی؟ تو را خواهم تو را خواهم
۳
نمی‌خواهم که با سردی چو گل خندم ز بیدردی
۴
دلی چون لاله با داغ محبت آشنا خواهم
۵
چه غم کان نوش لب در ساغرم خونابه می‌ریزد
۶
من از ساقی ستم جویم من از شاهد جفا خواهم
۷
ز شادیها گریزم در پناه نامرادیها
۸
به جای راحت از گردون بلا خواهم بلا خواهم
۹
چنان با جان من ای غم درآمیزی که پنداری
۱۰
تو از عالم مرا خواهی من از عالم تو را خواهم
۱۱
به سودای محالم ساغر می خنده خواهد زد
۱۲
اگر پیمانهٔ عیشی در این ماتم‌سرا خواهم
۱۳
نیابد تا نشان از خاک من آیینه رخساری
۱۴
رهی خاکستر خود را هم‌آغوش صبا خواهم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.